ناصر الدين منشى كرمانى

31

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

خيرا و فضلا كثيرا ، و لو لا آنكه يكى از منعمان كرمان غيم كردار حايل فيضان انوار خورشيد فلك مكرمت گشتى شايستى كه از شعاع اصطناع آن مهر سپهر عوارف بحظى اوفر بهره‌مند شدمى و مع ذلك فانى عاذر و شكور ، حقيقت از فضلا دان كه بعد چندين‌گاه * كنند زنده بتاريخ نام شاهان را از آن عطا كه ز خاقان بيافت خاقانى * به زير خاك ستايد هنوز خاقان را وزان كرم كه ز سلطان نديد فردوسى * هنوز هجو كند تا بحشر سلطان را و خردترين بيبى شاه اكاجى را بعد از وفات پدرش خاتون عادله قتلغ تركان نامزد اردوى هولاگو ايلخان گردانيد ، بعد از آن قوماى شاهزادهء جهان منگو تمور شد و تا سال سنهء خمس عشره و سبعمائه در قيد حيات بود ، متوطن و مقيم شهر تبريز و خاتونى متعبدهء متفضله ، عمرى تمام يافت و از شر و شور بر كران روزگار گذرانيد رحمة اللّه عليها ، و ملوك و امراء درگاه ركن الدين سلطان عادل ملك و الغ ملك و مومن ملك و شاه ملك و ايلمنكو ملك و سيف الدين سنقركا و سيف الدين شادى بودند . ذكر احوال قطب الدين سلطان و قطب الدين سلطان را در غربت فرط عقل و شهامت و كمال شجاعت و صرامت و غزارت استعداد و مردانگى و وقارت استيهال و فرزانگى وسيلت قربت شد به خدمت صاحب فخر الدين محمود يلواج و بتربيت او شرف تكيشميشى حضرت اوگتاى قاآن يافت فاما چون ميل امير جينغاى كه در آن عهد روى رزمهء امرا بود بتقويت جانب ركن الدين سلطان هر چند تمامتر آمد نگذاشت كه قطب الدين سلطان را در كرمان مدخل باشد و چند سال در سايهء شفقت و كنف رعايت صاحب فخر الدين محمود يلواج بماند و چون چهار بالش خانى بگيوك خان آراسته شد و امير جينغاى برقرار مدبر و كارساز ممالك گشت قطب الدين سلطان را انتعاش دست نداد و مدت پانزده سال منتظر تبلج تباشير صباح فرخى و متنسم نسيم فيض سعادتى در ما وراء النهر مىبود تا مقاليد معمورهء عالم در كف اقتدار پادشاه عادل جهاندار مونك كاقاآن آمد و جينغاى و ديگر امراء دولت اوگتاى قاآن پايمال قضا و قدر و دست فرساى خوف و خطر گشتند و قصد و عنايت بلاد و عباد براى و رويت صاحب محمود يلواج منوط گشت دست همت از آستين اجتهاد بتربيت قطب الدين سلطان برآورد و چهرهء مردانگى و فرزانگى و شايستگى او تقلد سلطنت كرمان را بر حضرت مونك كاقاآن در نيكوترين هيأتى جلوه داد ، تير مقصودش بغرض رسيد ، حكم يرليغ در باب تقرير سلطنت كرمان بر قطب الدين سلطان نفاذ يافت و بفنون عواطف و عنايات